باد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باد. [ بادد ] (ع اِ) اندرون ران . (مهذب الاسماء). اصل الفخذ. بیخ ران . درون ران . ومنه حدیث ابن الزبیر: انه کان حسن الباد اذا رکب، و هما بادان . (منتهی الارب ). درون ران . (ناظم الاطباء).
باد. (پسوند) مزید مؤخر امکنه : زیرباد. برباد. مجیرباد. دین باد. زیادباد. سایرباد. ابرقان باد. ◄ مزید مؤخر اسماء و آن همان بد (پهلوی پت ) است : آذرباد [ نام موبد ] . گل باد : سپهبد گزین کرد گلباد را چوگرسیوز و جهن و پولاد را. فردوسی .
باد. (اِخ ) دهکده ای است از اصفهان و بعضی گویند از قرای گلپایگانست . (مرآت البلدان ج ١ ص ١٥٠). رجوع به باذ شود.