بار برداشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بار برداشتن . [ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) بلند کردن باری را از دوش یا گردن و یا پشت کسی . تحمل . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). ازدفار. (تاج المصادر بیهقی ). احتمال . مقعَّط. (منتهی الارب ). رجوع به بار برتافتن شود. (آنندراج ). ◄ بمجاز، کنایه از تخفیف دادن آلام و رنجهای کسی . کاستن از غم و اندوه کسی . بار از روی دوش کسی برداشتن ؛ بدو کمک کردن . او را یاری کردن : اگر باری ز دوشم برنداری چرا باری بسربارم گذاری ؟ ناصرخسرو. ◄ حامله شدن . بارور شدن . بار گرفتن . آبستن شدن : خاک پنداری بماه و مشتری آبستن است مرغ پنداری که هست اندر گلستان شیرخوار این یکی گویا چرا شدنارسیده چون مسیح وآن دگر بی شوی چون مریم چرا برداشت بار؟ منوچهری .