بار نهادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ دَ) (مص م.) زادن، زاییدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ دَ) (مص م.) زادن، زاییدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بار نهادن . [ ن َ / ن ِ دَ ] (مص مرکب ) به زمین نهادن بار. بار بنهادن . (ناظم الاطباء: بار). ◄ کنایه از زادن باشد. (برهان ). کنایه از زاییدن باشد چنانکه سراج قمری گفته : زمانه حامله ٔ انده و نشاط آمد ولیک بر دل اعدات بار بنهاده ست . (انجمن آرا). وضع. (ترجمان القرآن ). وضع حمل . زاییدن . زادن . بچه زادن . (آنندراج ). فارغ شدن . بچه گذاشتن : گفتم تو چه دانی که شب تیره چه زاید بشکیب و صبوری کن تا شب بنهد بار. فرخی . زمانه حامل هجر است و لابد نهد یک روز بارخویش حامل . منوچهری . و رجوع به مجموعه ٔ مترادفات ص ١٩٠ شود : چون دختر بار بنهاد گفتند فیلقوس را از کنیزکی پسری آمد. (اسکندرنامه نسخه ٔخطی نفیسی ). رجوع به بار نهادن شود. پس لشکر و رعیت به اتفاق تاج بالای سر این زن ببستند و فرمان بردار او گشتند تا بار بنهاد و شاپور را بیاورد. (فارسنامه ٔابن البلخی چ لندن ص ٦٦). و چون زنی بار بنهادی اگر دختر بودی رها کردی و اگر پسر بودی بکشتند. (تفسیر ابوالفتوح رازی ). ◄ و بصله ٔ «بر» ؛ بمعنی بار گذاشتن بر چیزی . صائب گوید : بار قتل خود بدوش دیگران نتوان نهاد در میان عشق بازان کوهکن مردانه رفت . (آنندراج ). ♦ بار بر دل نهادن ؛ رنجانیدن و آزردن . (ناظم الاطباء: بار). تحمیل کردن بر کسی : چو منعم کند سفله را روزگار نهد بردل تنگ درویش بار. سعدی (بوستان ).