بارافتاده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بارافتاده . [ اُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) آنکه بار او از حیوان بارکش بیفتد. مجازاً، وامانده از راه : یار بارافتاده را در کاروان بگذاشتند بیوفا یاران که بربستند بار خویش را. سعدی (خواتیم ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی