بارافکن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بارافکن . [ اَ ک َ ] (اِ مرکب ) بارافگن . لفظاً صفت فاعلی است ولی بمعنی محل نهادن بار و جایگاه خالی کردن بار باشد. طالب آملی گوید : گلزار عیش و لاله ستان نشاط را بارافکن قوافل عیش این مشام بود. (از آنندراج ). رجوع به بارانداز شود. ◄ فروکش شدن . (غیاث ). محل فروکش کردن . ◄ مقام گزیدن . (غیاث ). رجوع به بارانداز شود.