باراندیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باران دیده . [ دی دَ /دِ ] (نف مرکب ) آنچه باران بدان رسیده و تر کرده باشد، چون کشت باران دیده . میرزا رضی دانش : در پناه چشم تر دانش ز آتش ایمنم نیست از آفت زیانی کشت باران دیده را. قپلان بیگ، رباعی : خون گشته مرا ز هجر یاران دیده زین غم شده چون سیل بهاران دیده گر دست بمن زنند میریزد اشک مانند درختهای باران دیده . (از آنندراج ). ♦ گرگ باران دیده ؛ گربزی مجرب و آزموده . گرگ باران دیده صحیح است نه بالان دیده یعنی فرهنگ اشتباه کرده : ز باران کجا ترسد آن گرگ پیر که گرگینه پوشد بجای حریر. نظامی . رجوع به بالان دیده و گرگ بالان دیده شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی