بارکش/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(کِ) (اِفا.) ۱- باربردار، حمال. ۲- چهارپا یا ارابه یا اتومبیلی که بار برد.مترادفها و واژههای مرتبطباری ≠ سواریباربرغمگین، اندوهمند، اندوهگینواژه قبلی: بارکدواژه بعدی: بارگاه