بازارگانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازارگانی . (حامص مرکب ) سوداگری . بازرگانی . بیع و شری . تجارت . داد و ستد. خرید و فروش .معامله . سودا. حرفه ٔ تجارت . تجارت پیشه : کسی را که نام است و دینار نیست ببازارگانی کسش یار نیست . فردوسی . بدو (پیران ) گفت رستم ترا کهترم بشهر تو کرد ایزد آبشخورم ببازارگانی از ایران بتور بپیمودم این راه دشوار و دور. فردوسی . و گر بر ستاننده دارد سپاس ز بخشنده بازارگانی شناس . فردوسی . بعوض شبه گوهر سرخ یابی از او چون کند با تو بازارگانی . فرخی . ز پاکیزگی شهر و از خرمی ده روان گشت بازار بازارگانی . فرخی . بی تو ای جان زندگانی میکنم مایه نی بازارگانی میکنم . انوری . بده یک بوسه تا ده واستانی از این به چون بود بازارگانی . نظامی . ◄ چانه زدن .