بازماندن
/vâže/
مترادف و متضاد واژهدان
ازکار ماندن، جداماندن، دنبال افتادن، عقب افتادن، عقبماندن، واپس ماندن ایستادن، توقف کردن، متوقف شدن خسته شدن، کوفته شدن بهجا گذاشتن، به جای ماندن، پس ماندن
/vâže/
مترادف و متضاد واژهدان
ازکار ماندن، جداماندن، دنبال افتادن، عقب افتادن، عقبماندن، واپس ماندن ایستادن، توقف کردن، متوقف شدن خسته شدن، کوفته شدن بهجا گذاشتن، به جای ماندن، پس ماندن