بازنگریدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازنگریدن . [ ن ِ گ َ دَ ](مص مرکب ) توجه کردن . بررسی کردن . مطالعه کردن . رسیدگی . رسیدن بکاری . بازنگریستن : و اوقات رابخش کرده بود زمانی بنماز و خواندن، زمانی نشاط و خوردن، زمانی کار پادشاهی بازنگریدن . (تاریخ سیستان ). ◄ نگاه کردن . بعقب نگریستن : بتیغ میزد و میرفت و بازمینگرید که ترک عشق نگفتی سزای خود دیدی . سعدی (طیبات ). و رجوع به بازنگریستن شود.