بازچیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازچیدن . [ دَ ] (مص مرکب ) برداشتن . (آنندراج ). گسترده را پیچیدن . منبسطی را درنوردیدن . بساط را جمع کردن . مقابل گستردن . واچیدن : عنقا شکار کس نشود، دام بازچین کانجا همیشه باد بدست است دام را. حافظ. ◄ گردآوردن . جمع کردن . فراهم کردن . دانه دانه و تک تک جمع کردن : ز هر سو سپه بازچید اردشیر پس پشت او بد یکی آبگیر. فردوسی .