بازگشادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازگشادن . [ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) گشادن . گشودن . مفتوح کردن . (ناظم الاطباء). باز کردن : هم آنگه در دژ گشادند باز برهنه شد آن روی پوشیده راز. فردوسی . در قلعه بازگشادند و خود را در خدمت رکاب سلطان در خاک انداختند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٧٤). چون بازگشاد نامه را بند بود اول نامه کرده پیوند. نظامی . در روی تو گفتم سخنی چند بگویم رو بازگشادی و در نطق ببستی . سعدی (طیبات ). کساد نرخ شکر در جهان پدید آید دهان چو بازگشایی بوقت خندیدن . سعدی (بدایع). در دو لختی چشمان شوخ دلبندت چه کرده ام که برویم نمیگشایی باز. سعدی (بدایع). ورق چو کار فروبسته بازنگشاید بهر کتاب که نامش چو بسم عنوان نیست . حیاتی گیلان (از ارمغان آصفی ). ♦ دل را بازگشادن ؛ بمجاز شادمان کردن .رفع افسردگی کردن . دل واکردن در تداول عامه : در می بامید آن زنم چنگ تا بازگشاید این دل تنگ . نظامی .