بازگشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازگشت . [ گ َ ] (مص مرکب مرخم ) عود. مراجعت . (آنندراج ). رجعت . (ناظم الاطباء). ارتجاع . رجوع . مرجع : دانی که من مقیمم بر درگه شهنشه تا بازگشت سلطان از قلبگاه ساری . منوچهری . و چون کرانه شوید بازگشت بدوست . (تاریخ بیهقی ). و نیز فرموده که ما وارث زمینیم و آنچه بر روی زمین است و بازگشت اهل زمین بسوی ماست . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٠٧). ز روزی مدان دور ترکان گذشت که هرگز نخواهد بدش بازگشت . (گرشاسب نامه ). کی بازگشت خواهی زی خالق ای برادر آنگه که بهر خدمت مخلوق را نشایی . ناصرخسرو. حق تعالی خطاب فرماید که نگفته بودم ایشان را که این آسمان و زمین و هرچه در وی است همه را من آفریدم و باز میراث بمن مانده و بازگشت همه بحضرت من خواهد بود. (قصص الانبیاء ص ١٦). داده قرار هفت زمین را ببازگشت کرده خبر چهار امین را ز ماجرا. خاقانی . ز تست اولین حرف را سرگذشت به تست آخرین حرف را بازگشت . نظامی . اگر سالکی محرم راز گشت نبندند بر وی در بازگشت . سعدی (بوستان ). ◄ اصطلاح بانکی و تجارتی، برگرداندن اضافی پولی است که شرکاء از بابت سرمایه بشرکت میپردازند . (لغات مصوبه ٔ فرهنگستان ). ◄ بازگشت از گناه ؛ توبه . انابه . ذِکری . مَتاب . (منتهی الارب ) : چندان مکرمت در حق ایشان بفرمود که از خجالت بازگشت خواستند. (تاریخ طبرستان ). اول بازگشت خسته میباید آنگاه توجه خاطر شکسته . (بخاری ). سوی او تاب کز گناه بدوست خلق را پاک بازگشت و مآب . ناصرخسرو. کنون با خرد باید انباز گشت که فردا نماند ره بازگشت . سعدی (بوستان ). ◄ مَعاد. (منتهی الارب ). ◄ مَسیر. (دهار). مرجع. ◄ پشیمانی . ◄ اعادت بیماری از بدپرهیزی یا هوازدگی . (آنندراج ). نکس مرض . بازگشت مرض . برگشت بیماری : شنیدی به برگشتن از کوه و دشت که بیمار را بد بود بازگشت . حاجی محمدجان قدسی (از آنندراج ).