بازی دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازی دادن . [ دَ ] (مص مرکب ) فریفتن . گول زدن . کسی را مغبون کردن : اگر زمین تو بوسد که خاک پای توام مباش غره که بازیت میدهد عیار. سعدی . داو بردم جان و تو دربند بازی دادنم من به عمدا خود بمانم تا توام بازی دهی . امیرخسرو (از آنندراج ).