بازی کن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازی کن . [ ک ُ ] (نف مرکب ) بازی کننده . لاهی : بازی کن و چابک و طرب ساز مالیده سرین وگردن افراز. نظامی . به چهر آفتابی به تن گلبنی به عقل خردمند بازی کنی . سعدی (بوستان ). ◄ در تداول امروز آنکه نقشی در تآتر و سینما، بر عهده دارد. و رجوع به بازیگر و بازی کردن و بازی کننده شود.