باشگونگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باشگونگی . [ ن َ / ن ِ ] (حامص مرکب ) بازگونگی . حالت مقلوب و معکوس بودن . (شعوری ج ١ ص ١٩٨). واژگونگی : زین باشگونگی که ترا رسم و عادتست خود را چو باشگونه کنی رسم اولیاست . (از شرفنامه ٔ منیری ). ◄ مخالفت . مباینت . ضدیت . (ناظم الاطباء).