باغش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باغش . [ غ ِ ] (ع ص ) باران نرم و سست . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بغشة. (تاج العروس ) (اقرب الموارد). مطر باغش ؛ نرم ترین باران . (اصمعی بروایت تاج العروس ). و رجوع به بَغش شود.
باغش . [ غ ِ ] (ص مرکب ) که عیار آن تمام نباشد (سکه و جز آن ). غشدار. ناسره . باردار. ناک . مقابل بیغش : زر چون به عیار آید کم بیش نگردد کم بیش شود زرّی کان باغش و بارست . ناصرخسرو. ◄ ناپاک . آلوده . و رجوع به غش شود.
باغش . [ غ َ ] (اِخ ) گمان کنم قریه ای از قرای گرگان بوده است . (از الانساب سمعانی ج ١ ورق ٦٠). از قرای گرگان است . (معجم البلدان ) (مرآت البلدان ج ١ ص ١٦١).