بافرین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بافرین .[ ف َ ] (ص مرکب ) مخفف قابل آفرین . درخور آفرین . لایق تحسین . باآفرین، بآفرین . مقابل بنفرین : سوی گرد گشتاسب شاه زمین سزاوار گاه آن کی بافرین . دقیقی . بدانخانه [ آتشکده ٔ نوبهار ] شدشاه یزدان پرست فرود آمد آنجا و هیکل ببست نشست اندر آن خانه ٔ بافرین پرستش همیکرد رخ بر زمین . دقیقی . ببست آن در بافرین خانه را نهشت اندران خانه بیگانه را. دقیقی . جهاندار طهمورث بافرین بیامد کمر بسته ٔ رزم و کین . فردوسی . یکی پور بد سوفرا را گزین خردمند و پاکیزه و بافرین . فردوسی . توتازادی از مادر بافرین پر از آفرین شد سراسر زمین . فردوسی . تبه کرد آن نشان و آن زمین را ببرد آن بند شاه بافرین را. ویس و رامین . ◄ مقابل ملعون و گجسته . در خور رحمت . مرحوم . (یادداشت مؤلف ).