بافضل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بافضل . [ ف َ ] (اِ مرکب ) (از: با مخفف ابا: حالت نصبی ابو، و فضل در تداول فارسی زبانان ) و آن کنیه ای بوده است اشخاص را.
بافضل . [ ف َ ] (ص مرکب ) (از: با + فضل ) برتر.
بافضل . [ ف َ ] (اِخ ) حضرمی، جمال الدین بن عبداﷲبن عبدالرحمن فقیه محقق عابد زاهد حضرمی الولاده (بسال ٨٤٠ هَ . ق .) سعدی العشیره شافعی مذهب عدنی مسکن و مدفن، مشهور به بافضل و بقولی محمدبن عبداﷲ فقیه بود، تألیفات او عبارت است از: شرح المدخل، العدة والسلاح لمتولی عقود النکاح، مختصر الانوار، مختصر قواعد زرکشی، مقدمة الحضرمیه فی فقه السادة الشافعیه . او ظاهراً بسال ٩٠٣ هَ . ق . در ٦٣ سالگی در عدن در گذشت . (از ریحانة الادب ج ١ ص ١٣٦ و ٣٣٠) (معجم المطبوعات ). او در تریم تولد یافت و برای تدریس به عدن رفت و در همانجا مرد. (الاعلام زرکلی ج ٦ ص ٢٣٢).