بافیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بافیدن . [ دَ ] (مص ) بافتن . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (فرهنگ شعوری ). نسج . حیاکت : آنچه پنجه سال بافیدی بهوش زان نسیج خود بغلطاقی بپوش . مولوی . بعد از آن قوم دگر از روزنش مطلع گشتند بر بافیدنش . مولوی . یا تو بافیدی یکی کرباس تا خوش بسازی بهر پوشیدن قبا. مولوی . و رجوع به بافتن شود.