واژه جو

بال شکستن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بال شکستن . [ ش ِ ک َ ت َ ] (مص مرکب ) شکستن بال . خرد کردن بال . انکسار بال اعم از بال آدمی یا طیور. ◄ شکسته شدن بال . خرد شدن بال . ◄ خفض جناح : چون شکست او بال آن رأی نخست چون نشد هستی بال اشکن درست . مولوی (مثنوی ). ◄ بازپس ماندن . همگامی و برابری نتوانستن . به عجز مقر آمدن : همسفرانش سپر انداختند بال شکستند و پر انداختند. نظامی .

معنی بال شکستن | واژه جو