بالا بردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بالا بردن . [ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) بربردن . راندن از پائین بجایگاه برین . حمل کردن از زیر به زبر. متصاعد ساختن . برتر قرار دادن . ♦ بالا بردن ساختمان ؛ برآوردن آن . بمرحله ٔ پوشش رساندن بنا. ◄ افزودن . برکشیدن . علو بخشیدن . متعالی ساختن . ♦ بالا بردن سال کسی یا سن کسی ؛ زیاده کردن میزان آن . افزودن بر آن . نمودن که دیرینه تر است . به پیری گرایاندن کسی : کی ترقی می تواند داد احوال مرا می برد بالا سپهر دون همین سال مرا. اسماعیل ایما (از آنندراج ). ♦ بالا بردن مقام کسی ؛ برکشیدن وی . برآوردن پایگاه او. ترقی دادن مرتبه ٔ او. ♦ بالا بردن نرخ ؛ افزودن بر بهای کالا.ترقی دادن بهای آن . بهای آن را زیادت کردن : قیمت قند را بالا بردند؛ بر بهای آن افزودند. ◄ پیش بردن کار. (آنندراج ) : کار بالا نبرد دست نیابد برکام هرکه دلداده ٔ آن قامت و بالا نشود. ابونصر نصیرای بدخشانی (از آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
افزایش دادن، افزودن، اضافه کردن، زیاد کردن (متضاد: کاهشدادن، پایین آوردن) بالا رفتن ترقی دادن، رفعت بخشیدن بزرگ کردن، بزرگ جلوهدادن
فرهنگ طیفی واژهدان
جک زدن، ازجا برداشتن، ازخاک برداشتن، برگرفتن، بلند کردن، برداشتن، برخیزاندن، برانگیختن، بلند کردن، بالا کشیدن، نصب کردن، برافراشتن، آهیختن، نگاه داشتن ترقی دادن، بهتر کردن سوارکردن، حمل کردن بهبالا پرت کردن، پرت کردن