بالوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بالوی . (اِخ ) نام یکی ازبزرگان عهد خسرو پرویز. (لغات شاهنامه ٔ ولف ص ٤١).
بالوی . (ص نسبی ) منسوب است به بالویه که نام خاندانی از محدثان است . (از انساب سمعانی ). و رجوع به بالویی شود.
بالوی . (اِخ ) شیخ حامدبن حاج عبدالفتاح بالوی . او راست : زبدة العرفان فی وجوه القرآن، در تعریف علم قرآن یا قراآت ده گانه، که در ١٢٥٢ هَ . ق . چاپ شده است . (از معجم المطبوعات ).