بامدادی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بامدادی . (ص نسبی ) منسوب به بامداد. (ناظم الاطباء). ♦ باد بامدادی ؛ باد صبح . نسیم صبح : ای باد بامدادی خوش میروی به شادی پیوند روح کردی پیغام دوست دادی . سعدی (طیبات ). ♦ خواب بامدادی ؛ فخه . صَبحَه . (منتهی الارب ). آن خواب که تا برآمدن آفتاب کشد. ♦ شراب بامدادی ؛ صبوح . (منتهی الارب ). ♦ گلهای بامدادی ؛ گلهای صبحگاهی . گلها که صبح بشکفند. گلها که صبحگاهان بخندند : خواهم که بامدادی بیرون روی به صحرا تا بوستان بریزد گلهای بامدادی . سعدی (طیبات ). ♦ نسیم بامدادی ؛ نسیم صبحگاه . باد صبح .