باهلیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باهلیة. [ هَِ لی ی َ ] (اِخ ) نام قبرستانی به شیراز. (از شدالازار ص ٤٥).
باهلیة. [ هَِ لی ی َ ] (اِخ ) خواهر مقصص شاعره ای ازشاعره های عرب بود و در مرگ برادرش مقصص گفته است : یا طول یومی بالقلیب فلم تکد شمس الظهیرة تنفی بحجاب لکم المقصص لالنا ان انتم لم یأتکم قوم ذوواحساب . (از اعلام النساء ج ١ ص ١٠٩).