باورد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باورد. [ وَ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش لنگه ٔ شهرستان لار که در ٢٤هزارگزی شمال لنگه در دامنه واقع است و ١٨٢ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
باورد. [ وَ] (اِخ ) همان ابیورد خراسان است که بین سرخس و نسا قرار دارد. (از معجم البلدان ). نام بلده ای است در خراسان و گویند کیکاوس زمینی به باوردبن گودرز به اقطاع مقرر فرموده بود و او این شهر را در آن زمین بنا نمود و بنام خود کرد. (آنندراج ) (برهان قاطع) : باورد اندر میان کوه و بیابان است، جای بسیار کشت و برز و هوایی درست و مردمانی جنگی . (حدود العالم ). سلطان فرمود تا نامها نبشتند به هرات و پوشنگ و طوس و سرخس و نسا و باورد و بادغیس . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٤). و رجوع به ابیورد و تاریخ جهانگشای جوینی ج ١ ص ١٢٣ و نزهة القلوب ص ٢١٢ و تاریخ گزیده ص ٣٧٦ و ٤٣٥ و فهرست عالم آرای عباسی و حبیب السیر چ خیام ج ٣ ص ٥٦٤ و ٥٩٢ و ج ٤ ص ١٣٠ و ٢٥٣ و قاموس الاعلام ترکی شود.