بباد شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بباد شدن . [ ب ِ ش ُ دَ] (مص مرکب ) همراه باد رفتن . با باد پراکنده شدن . ◄ کنایه از نابود شدن . مردن . ضیاع . (تاج المصادر بیهقی ). از میان رفتن . ضایع شدن : یکی ترک تیری بر او برگشاد شد آن خسرو شاهزاده بباد. دقیقی . نه باک داشتم که همی عمر شد بباد نه شرم داشتم که همی زی خطا شدم . ناصرخسرو.