بباد کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بباد کردن . [ ب ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نیست و نابود کردن . (آنندراج ). به نحو اسراف و تبذیر یا بی فایدتی صرف و خرج کردن : و اندر وقت که از مادر بوجود آمد کف دست گشاده داشت هر دو، زنان اهل بیت اوگفتند که هرچه بماند این بباد کند و بخورد و بدهد. (تاریخ سیستان ). روز جوانی شده یادش مکن این دم پیری است ببادش مکن . امیرخسرو.