بباد گرفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بباد گرفتن . [ ب ِ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) همتراز و همسنگ باد محسوب کردن . برابر و همتراز باد بحساب آوردن . ◄ کنایه از ناچیز شمردن . بهیچ شمردن . قابل اعتنا ندانستن : او گوید و خلق یاد گیرند ما را و ترا بباد گیرند. نظامی . ♦ بباد نفس گرفتن ؛ صدمه ٔ دشنام رسانیدن . (آنندراج ) : گرفته است بباد نفس خلایق را فقیه شهر چو قصاب تا برآرد پوست . شفیع اثر. بباد نفس گرفتن قصاب، دمیدن اوست در گوسفند مذبوح تا پوست وی برآماسد و آسان از گوشت وی جدا شود. اما آنچه صاحب آنندراج برای بباد گرفتن فقیه (ازشعر شاهد) استنباط کرده است معنی محصلی ندارد بلکه معنی سخت بحرف کشیدن و مجبور به شنودن کردن دارد و توسعاً میتوان به دشنام شنیدن نیز تعبیر کرد.