ببا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ببا. [ ب َ ] (ص ) در خانه .در سرا. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (انجمن آرای ناصری ) (برهان قاطع). در که به عربی باب گویند. (فرهنگ ضیاء). ◄ آشی که از بنه پزند. (ناظم الاطباء) (هفت قلزم ). آشی که از بن پزند و بن را به عربی حبةالخضراء گویند. (برهان قاطع) (انجمن آرای ناصری ).
ببا. [ ب َ ](ص ) چند. (از فرهنگ شعوری ج ١ ورق ١٥١) : ببا روزگاری برآید برین کنم پیش هرکس هزار آفرین . ابوشکور. اما این کلمه محرف «بتا»ست و در شعر ابوشکور نیز همان است . رجوع به «بتا» شود.
ببا. [ ب َ ] (اِخ ) قصبه ای است در صعید به ساحل غربی نیل و در حوالی بهنسا. (از معجم البلدان ).