واژه جو

بتاسیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بتاسیدن . [ ب ِ دَ ] (مص )ترسیدن . ◄ بیحال شدن طفل خردسال از اثر گریه ٔ بلاانقطاع . ◄ غمناک و مضطرب و دلگیرشدن . ◄ پی در پی نفس زدن آدمی و ستور و جانوران دیگر از شدت گرما و بیحال شدن : روز سخت گرم شد و ریگ بتفت و لشکر و سواران از تشنگی بتاسیدند.

معنی بتاسیدن | واژه جو