بختمند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بختمند. [ ب َ م َ ] (ص مرکب ) که بخت دارد. دارای بخت و صاحب طالع نیک . (ناظم الاطباء). مردی دولتی . حظی . محظوظ. بخت ور. بختیار. دولتی . حظیظ. مجدود. مرغب . (منتهی الارب ). بختاور.(آنندراج ). جدید. منأف . (منتهی الارب ) : الا گر بختمند و هوشیاری به قول هوشمندان گوش داری . سعدی (صاحبیه ). جدی . جد. مرد بخت مند. (منتهی الارب ). ♦ بخت مند شدن ؛ جد. نأف . (منتهی الارب ).