بختیاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بختیاری . [ ب َ ] (اِخ ) ناحیه ای است بین اسپاهان و خوزستان و لرستان و فارس شامل چندین رشته کوه . و از رشته های عمده ٔ آن یکی زردکوه است که از اطراف آن کوههای دیگری به اسامی مختلف جدا میشود که در دامنه ٔ آنها جنگلهای انبوه موجود است .آب و هوا در شمال و مشرق بختیاری سرد و در جنوب گرم است . (از جغرافیای کیهان ). کوههای این ناحیه نیز بنام بختیاری خوانده میشود. جنس کوههای بختیاری غالباًنمکی و گچی و متعلق به عهد سوم معرفةالارضی است و دراغلب آنها چشمه های آبهای گوگردی مخلوط با نمک و گچ دیده میشود و معادن نفت و قیر فراوان دارد. (جغرافیای تاریخ غرب ایران ص ١٨). کوه بختیاری جزء سلسله ٔ زاگرس و از زردکوه تا کوه کیلویه امتداد دارد. امروز چهار محال و بختیاری یک فرمانداری کل تشکیل میدهد. و رجوع به فهرست اعلام ایران باستان و فهرست مجمل التواریخ گلستانه و فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦ و ٧ و ١٠ شود.
بختیاری . [ ب َ ] (حامص مرکب ) نیک بختی . اقبال . (ناظم الاطباء). خوشبختی . سعادت . همراهی دولت و اقبال : چشم است بختیاری و در چشم دیده ای جسم است کامکاری و در جسم جانیا. ابوالفرج رونی . به کامکاری بر پیشگاه ملک نشین به بختیاری اندر سرای عدل خرام . مسعودسعد سلمان . زیادت بخت باد از بختیاری که پشتیوان پشت روزگاری . نظامی . گر افکنْد بر کار تو بخت نور من از بختیاری نیم نیز دور. نظامی . ◄ تمول . دولت . (ناظم الاطباء).
بختیاری . [ ب َ ] (اِ) نام مقامی در یکی از دستگاههای موسیقی ایران . و رجوع به مجمعالادوار نوبت سوم ص ١٠٠ شود.