بخوبر/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(بُ خُ. بُ) (ص.) حقه باز، بدکار.مترادفها و واژههای مرتبطبخوبریده، سرکش، طاغیدغل، دغاحیلهگر، محیلواژه قبلی: بخوواژه بعدی: بخور