بخور
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(بِ یا بُ) [ ع. ] (اِ.) ۱- هر مادهای که در آتش ریزندو بوی خوش دهد. ۲- صمغ درخت روم که بخور آن خوشبو است. ۳- در فارسی، هر دارویی که جوشانده و بخار آن استشمام گردد. ۴- بخار آب گرم یا داروی جوشانده که برای مرطوب کردن و ضدعفونی کردن هوا مورد استفاده قرار گیرد.
(بُ خُ) (ص.) ۱- رنگ خاکستری سیر. ۲- هر چیز به رنگ خاکستر.