بخود سپردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بخود سپردن . [ب ِ خوَدْ / خُدْ س ِ پ ُ دَ ] (مص مرکب ) اعتماد داشتن خواه بخود، خواه بدیگری . (از آنندراج ) : بود شهره دنیا به بی اعتباری چرا اینقدرها به او می سپاری ؟ مخلص کاشی (از آنندراج ). آنقدرها که سپرده ست بخود خصم دغل غیر خود را عجبی نیست نگیرد بحساب . محسن تأثیر (از آنندراج ).