بدقولی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بدقولی . [ ب َ ق َ / قُو ] (حامص مرکب ) خلف قول . مخلافی . (یادداشت مؤلف ). عمل بدقول . بدعهدی . مقابل خوش قولی . ♦ بدقولی کردن ؛ بدعهدی کردن : و عهد ایشان (پریان ) درست باشد و بدقولی نکنند. (اسکندرنامه نسخه ٔ سعید نفیسی ).