بدنشین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بدنشین . [ ب َ ن ِ ] (نف مرکب ) که بد نشیند. بدنشیننده : مثال از نقش کم گر شد قمارت بدنشین اینجا که چشم بد بقدر نقش باشد در کمین اینجا. صائب (از آنندراج ). بگذر ز قمار بوسه بازی اینجاست که نقش بدنشین است . کلیم (از آنندراج ). و رجوع به نشستن و مشتقات آن شود.