بدگو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بدگو. [ ب َ ] (نف مرکب ) کسی که گفتار زشت دارد. (آنندراج ). عیب گو. مفتری . آنکه فحش و زشت می گوید. (ناظم الاطباء). عیاب . (یادداشت مؤلف ). بدگوینده . بدگوی . بدزبان . بددهن : زبان بدگو چونانکه رسم اوست مرا جدا فکند از آن حق شناس حرمت دان . فرخی . و رجوع به بدگوی شود. ♦ امثال : بدی یا بدگو داری . (امثال و حکم دهخدا ج ١ ص ٤٠٩). و رجوع به همین کتاب شود.