بدین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بدین . [ ب َ / ب ِ ] (حرف اضافه + ضمیر) به این . (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). به این : بدین صفت . بدین شکل . (فرهنگ فارسی معین ) : شدم پیر بدین سان و تو هم خود نه جوانی مرا سینه پر انجوخ و تو چون چفته کمانی . رودکی . یارب چو آفریدی رویی بدین مثال خود رحم کن بر امت و از راهشان مکیب . شهید. شفیع باش بر شه مرا بدین زلت چو مصطفی بردادار بدروشنان را. دقیقی . بدین سالیان چهارصد بگذرد کزین تخمه گیتی کسی نسپرد. فردوسی . و دیگر زبانی بدین راستی بگفتار نیکو بیاراستی . فردوسی . مثل من بود بدین اندر مثل زوفرین و ازهر خر. عنصری . ببر آورد بخت پوده درخت من بدین شادم و توشادی سخت . عنصری . بدین شهر دروازه ها شد منقش از آسیب و ازکوس و چتر و عماری . زینبی . زمانی بدین داس گردم درو بکن پاک پالیزم از خار و خو. اسدی . و رجوع به «این » شود.
بدین . [ ب َ ] (ع ص ) تناور. ج، بُدُن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جسیم . بادن . (یادداشت مؤلف ). مذکر و مؤنث در آن یکسان است . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).