بدیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بدیه . [ ب ِ ی ِ ] (اِ) آرزومندی . (برهان ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ اوبهی ) (فرهنگ رشیدی ). در برهان بمعنی آرزومندی آورده و غلط است بویه را بدیه خوانده و او را دال پنداشته . (انجمن آرا ص ٨١). ظاهراً مصحف بویه است . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به بویه شود.
بدیه . [ ب َ ی َ / ی ِ ] (اِ) ظرف شراب . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ).