بر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.) = بیر. ویر:<BR>۱- حفظ.<BR>۲- به خاطر نگاه داشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
و بوم (بَ رُ) (اِمر.) زمین، سرزمین.
(~.) [ ع. ] (ص.) نیکوکار، نکوکردار.
(بِ رِّ) [ ع. ] (اِ.) نیکی، نیکوکاری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بر. [ ب َرر ] (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
بر. [ ب َرر ] (ع مص ) راستگو شدن در سوگند. ◄ (اِ مص ) راستی . سوگند. (منتهی الارب ). ◄ (ص ) مهربان . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات )(آنندراج ) (اقرب الموارد)... ◄ راستگوی . ◄ بسیارخیر. ج، ابرار. ◄ فرمانبردار مادر و پدر. (منتهی الارب ). ◄ نیکوکار. (ترجمان القرآن ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). بارّ. (اقرب الموارد).
بر. [ ب َرر ] (ع اِ) دشت . مقابل بحر. (منتهی الارب ). زمین خشک . (از اقرب الموارد). زمین خشک و بیابان . ج، بُرور. (اقرب الموارد) (غیاث اللغات ). خشکی : نشان تو نایافته شهریارا نه ماهیست در بحر و نه مرغ در بر. فرخی . از برکت این نور بر او خواند قران را بنوشته بر افلاک و بر و بحر و جبالش . ناصرخسرو. وز نور تا بظلمت و از اوج تا حضیض وز باختر بخاور و از بحر تابه بر. ناصرخسرو.
مترادف و متضاد واژهدان
حرف آغوش، بغل پستان، پهلو، سینه تن کنار بار، ثمر، ثمره، محصول، میوه بلندی، فراز، بالا، برفراز، روی، صدر در، به پهلو، ضلع سود، فایده، نفع علیه (متضاد: له) روی بالا (متضاد: پایین) طرف، سوی پیش، جلو
احسان، خوبی، نیکوکاری، نیکی، نیکویی (متضاد: سیئه) صدق، صلاح طاعت بخشش، عطیه
زیاد، بسیار، متعدد گروه، دسته، عالم