بر حسب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برحسب . [ ب َ ح َ ] (حرف اضافه ٔ مرکب ) (از: بر + حسب ) موافق . بروفق . ♦ برحسب آرزو ؛ مطابق و موافق آن : شکر خدا که از مدد بخت کارساز برحسب آرزوست همه کار و بار دوست . حافظ. ♦ برحسب اتفاق ؛ اتفاقاً. قضا را. (ناظم الاطباء). ♦ برحسب دلخواه ؛ یعنی بر وفق آرزوی دل . (آنندراج ) : شد آن فتح برحسب دلخواه نیز زن و مردش آمد غلام و کنیز. هاتفی (آنندراج ). ♦ برحسب ظاهر ؛ ظاهراً.
واژگان فارسی سره واژهدان
بهوارون، به گونه
به فراخور
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی