بر خاک افتادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بر خاک افتادن . [ ب َ اُ دَ ] (مص مرکب ) بر خاک نشستن . کنایه از خوار و بی اعتبار شدن . (آنندراج ) : چون خاک رهت شدم مزن بانگ درشت حیف است که آواز تو بر خاک افتد. حافظ.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بر خاک افتادن . [ ب َ اُ دَ ] (مص مرکب ) بر خاک نشستن . کنایه از خوار و بی اعتبار شدن . (آنندراج ) : چون خاک رهت شدم مزن بانگ درشت حیف است که آواز تو بر خاک افتد. حافظ.