بر وی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بر وی . [ ب َ وَ / وِ ] (حرف اضافه + ضمیر) (از: بر + ضمیر وی ) بر او. (ناظم الاطباء). برو. رجوع به وی شود.
بروی . [ ب َ / ب ُ ] (اِ) ابروی . ابرو. برو. حاجب . و رجوع به برو و ابرو شود : سوی حجره ٔ خویش رفت آرزوی ز مهمان بیگانه پرچین بروی . فردوسی . همه زرد گشتند و پرچین بروی کسی جنگ دیوان نکرد آرزوی . فردوسی . همه دل پر از کین وپرچین بروی جز از جنگ شان نیست چیز آرزوی . فردوسی . نبودش ز قیدافه چین بر بروی نه برداشت هرگز دل رای اوی . فردوسی .