برآورد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. وَ یا وُ) (مص مر.) تخمین زدن، تعیین ارزش چیزی بطور تقریبی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. وَ یا وُ) (مص مر.) تخمین زدن، تعیین ارزش چیزی بطور تقریبی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برآورد. [ ب َ وَ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) چیزی که پیش از کردن کاری تخمیناً مقرر نمایند. (آنندراج ). دید. تخمین . انگاره . اجترام . (یادداشت مؤلف ). حزر. عمل تعیین قیمت کردن چیزی که بعربی تقویم گویند : نتوان کرد به پیمانه تهی دریا را هست میزان برآورد سرشکم نظری . اثر (آنندراج ). تا رسیده ست در این راه کسی که برآورد رسیدن کرده ست . ظهوری (آنندراج ). ♦ برآورد کردن ؛ تخمینه کردن . (آنندراج ). تخمین کردن . دید زدن . بحدس خرجی را پیش بینی کردن . معین کردن قیمت چیزی . به تخمین معلوم کردن . ظاهراً معنی اولی کلمه تخمین و حدس محصول و ثمر مزرعه و باغ بوده است مرکب از کلمه ٔ بر بمعنی میوه و آوردن : برآورد این باغ این است . (یادداشت مؤلف ). تخمین وزن چیزی یا قیمت آن . (یادداشت مؤلف ). ◄ بازدید کردن . (یادداشت مؤلف ). تقویم نمودن . ارزیابی کردن . ◄ فرد حساب اخراجات ماهانه و غیر آن . (آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
ارزیابی، برانداز، تخمین، سنجش، تقویم ارزشگذاری، قیمتگذاری تخمین زدن، تقویم کردن
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی