برافراختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برافراختن . [ ب َاَ ت َ ] (مص مرکب ) نصب کردن . انتصاب . برافراشتن . بلند کردن . ◄ برکشیدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ بزرگ شدن . بالیدن . نمو کردن : ز پستان آن گاو طاوس رنگ برافراختی چون دلاورنهنگ . فردوسی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برافراختن . [ ب َاَ ت َ ] (مص مرکب ) نصب کردن . انتصاب . برافراشتن . بلند کردن . ◄ برکشیدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ بزرگ شدن . بالیدن . نمو کردن : ز پستان آن گاو طاوس رنگ برافراختی چون دلاورنهنگ . فردوسی .