برافتاده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برافتاده . [ ب َ اُ دَ /دِ ] (ن مف مرکب ) افتاده . ◄ منسوخ . دمده .ورافتاده . ◄ مغلوب و ناتوان . (آنندراج ).مغلوب و عاجز و ناتوان . (ناظم الاطباء) : برقع عارض تو عافیت دلها برد عافیت بار برافتاده ٔ دور قمر است . سلمان (آنندراج ). ◄ مضمحل شده . فانی شده . رجوع به افتاده شود.