واژه جو

برزنگی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

برزنگی . [ ب َ زَ ] (ص نسبی ) منسوب به برزنگ و آن شهری است از نواحی اران . ♦ غلام برزنگی ؛ سیاه برزنگی یا دده برزنگی، با قدی سخت بلندو سبیلهای دراز بی تربیت و بی دانش و مایل بشهوات پست . (یادداشت مؤلف ).

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی برزنگی | واژه جو