واژه جو

برزنگ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

برزنگ . [ ب َ زَ ] (اِخ ) (معرب آن برزنج است ) شهری است از نواحی اران و میان آن و برذعه هیجده فرسنگ باشد در راه باب الابواب و بر او معبر نهر کبراست به شروان . (مراصد الاطلاع ).

معنی برزنگ | واژه جو